خوراک آراِس‌اِس

من و پوریا و کتابهایش

نوشته‌شده در

پوریا عالمی برای خودش عالمی دارد، اصلا یک عالمه است .شاید عالم و فقیه هم باشد. این را مطمئن نیستم ولی هرچه باشد در پوریا بودنش شکی نیست، آخر می گویند پوریا یعنی «بسیار دارنده «و یا حتی گفته اند پوریا یعنی «پسر مرد بزرگ» . حال تصور کنید یک همچین پوریایی داشته باشیم که» ولی » نباشد و عالمی باشد. نمیدانم اگر فقیه یا عالم بود باید در طرز فکرم تجدید نظر می کردم یا نه؟! بگذریم.

نوشته هایش را می خواندم جسته و گریخته . در فیس بوک تک نگاره هایش را می دیدم . انتخابهایش را و کامنت هایش را. با واسطه محمود فرجامی پنانگ آبادی با هم دوست شدیم. کتاب هایش را خواندم . تا الان دوتایش را . خودش را بیشتر دیدم. با هم حرف زدیم. بیشتر به نوشته هایش دقیق شدم. سنش نزدیک سی است و یک دهه با هم فاصله داریم ولی در افکار با هم قرابتی را حس کردم که فاصله سنی مان را کاهش می داد . از من خواست در مورد دو کتابی که از او خوانده ام یعنی : «دختر ها به راحتی نمی توانند درکش کنند «و  »تفنگ بازی » چیزی بنویسم. گفتم باشد ولی ذهن سیال من راضی به نوشتن درباره یک موضوع نمی شود و خودش در وسط کار راه خودش را می رود و شاید هم در اول کار. گفت : عیبی ندارد بنویس! نوشتم . یعنی دارم مینویسم . دوست دارم چند خط در مورد کتابهایش بنویسم و دوباره برگردم و به خودش گیر بدهم . بد جوری کرمم گرفته که در مورد شخصیت خودش بنویسم تا در مورد کتابهایش. شاید امروز بروم داروی ضد انگل برای خودم بگیرم ولی چه کنم که دست خودم نیست. کتاب اول که دخترها نمی توانند درکش کنند روان بود. جذاب هم بود. می شد چند تا داستانش را حذف کرد . ولی طنزش خیلی مورد پسندمن بود مخصوصا آخرین نوشته یعنی شاهنامه خوانی در قهوه خانه . نوشتن در مورد فیل ها و چسی آمدن فیلی هم خیلی خوب در آمده بود و یا نوشته های دخترکی ناشناس پشت منوی کافه ی ناشناس تر. یک چیزی که مرا خیلی جذب کرد متفاوت بودن روایت داستانها با هم بود . همه اش را نمی گویم ولی من حداقل 5 خط روایی متفاوت در داستانهای این کتاب دیدم که تجربه جالبی بود. یک جاهایی نویسنده تلاش می کرد افسار قلم را ول کند تا هرچه میخواهد بنویسد ولی یا روح ناشر وسط نوشتن به او تذکر داده بود و یا شمشیر سانسورچی بعد از صفحه بندی که احساس سرخوردگی نویسنده را حس می کردم. در هر حال کتاب «دختر ها نمی توانند به راحتی درکش کنند «خوب بود و ارزش خواندن را داشت. کتاب دومش را آدم نمی دانست باید چه جوری بخواندش. اسمش را می گویم. تفنگ۫ بازی و یا تفنگ ِ بازی . مشکل با مراجعه به پشت جلد و دیدن ترجمه انگلیسی حل می شد ولی مشکل اصلی با طراحی صفحاتش بود. کتابی که محتوی آن جملاتی کوتاه و پیام وارباشد باید در قالب گراقیکی خاص ارائه شود . در این شکی نیست . ولی به نظر من گرافیست و طراح در جاهایی زیاده روی کرده بودند . گفتم شاید خوب دقت نکرده ام ،دوباره طرحهای هر صفحه را با صفحات دیگر مطابقت دادم و مقایسه کردم . نظمی خاص و یا حتی بی نظمی خاصی ندیدم. شاید هم گیر داده ام نمیدانم ولی قالب کتاب به من حس خوبی نداد . اما محتوی آن بر خلاف ظاهر کار خوب بود . تک نگاره هایی که خوب حرفش را می زد و می رفت دنبال کارش. سعی نمی کرد ما را خرفهم کند و یا گیر بدهد که صبر کن تا ته قصه را برایت بگویم. باز هم چند تایش را می شد حذف کرد ولی مگر در یک جعبه میوه خوب نباید چند تا میوه پلاسیده وجود داشته باشد که منتقدان عزیز اگر دلشان خواست آنها را دستاویز قرار دهند و کل جعبه را زیر سئوال ببرند.

برگشتم سر جای اصلی ام . از خود نویسنده بنویسم . این را هم دوست دارم از ظاهر او شروع کنم. آخر ظاهرش خاص است. یعنی سبیل دارد ابرو کمان! یعنی دنباله سبیل اش را که می بینی بلانسبت یاد محمود فرجامی می افتی .ولی مثل او که تکلیفشان را همان بالا بالاها نامشخص باقی گذاشته است نیست، بلکه انها را به قاعده یک بدن پایین آورده تا برساند به زیر چانه ، تا تو وقتی روبرویش نشسته ای مجبور باشی هر چند دقیقه سرت را خم کنی تا انتهای سیبیل را در زیر چانه اش ببینی و کرمت بخوابد.صورتش هم ریز است یعنی سنش را کم نشان می دهد اما سبیل کارکردی دوگانه دارد و این کمبود را جبران می کند. چشمهایش زیاد نافذ نیستند چون همواره در حال نگاه کردن به این ور و آن ور اند . البته خدای ناکرده منظورم این نیست که چشم چرانی می کند. می توانیم بگویم توجه به اطرافش زیاد است. نمی دانم این سر ماله من خوب می کشد یا نه ولی در هر صورت بهتر است از حاشیه غافل شوم و به متن برسم. جوانی سی ساله با قریب بسیت سال کتاب خواندن و فیلم دیدن و مدل یلخی( نمی دانم این واژه یلخ را باید معنی کنم یا نه در هر حال از نظر من معنی اش تابلو است) زندگی کردن و شب ها بیدار ماندن و روزها تا کله ظهر خوابیدن و حوصله کار تکراری هر روز را نداشتن و از بن کتاب به جای عابر بانک استفاده کردن، می شود موجودی به نام پوریا عالمی والسلام .و هیچ ابهامی در این چرخه وجود ندارد جز اینکه چرا این موجود نازنین نسل خود را تکثیر نمی کند تا فرشته های عالم های دیگر تعداد بیشتری عالمی برای گیر دادن به خدا داشته باشند.



درباره‌ی طبیب بینوا

Men, 38 years-old , Medical Doctor

یک پاسخ »

  1. عالی بود آفرین<چقد خوب مینویسید.کاش من هم با محمود فرجامی دوست بودم تا هم بلاگ بنویسم هم دوستان سر به تن بیرزتری پیدا کنم!!!!

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.