سلبریتی ها
علی انجیدنی
سالن انتظار کلینیک تخصصی بیمارستان طبابت زیاد بزرگ به نظر نمی رسد. چند در که از نوشته های بالای آنها می فهمیم مطب پزشکان متخصص شاغل در آن بیمارستان است ، در دو طرف سالن قرار دارد. یک ردیف صندلی نه چندان راحت در دو ضلع خالی و بدون در سالن انتظار چیده شده و چهار بیمار میانسال روی آنها نشسته اند. یک میز اداری برای منشی بین دو دری که فاصله بیشتری از هم دارند گذاشته شده و منشی که خانم جوانی ست با آرایشی غلیظ، پشت آن نشسته است. امروز چهار پزشک متخصص در رشته های اورولوژی( یا همان کلیه و مجاری ادرار)، مغز و اعصاب، زنان و زایمان و تغذیه و رژیم درمانی بیمار ویزیت می کنند . به نظر می رسد که وظیفه خانم منشی نظارت بر ورود و خروج و نوبت دهی همه دکتر ها ست که با توجه به خلوتی سالن انتظار، به نظر نمیرسد کار سختی باشد. چهاربیماری که روی صندلی ها منظر ورود به مطب پزشکان هستند گرم صحبت با همدیگر هستند و احتمالا یا از قبل با هم دوست بوده و یا در آنجا در فاصله ی کوتاه دوستی عمیقی با هم پیدا کرده اند. از صحبت هایشان غیر از چند فحش و تیکه های قلمبه فقط می توان کلماتی مثل وبلاگ، فیس بوک، فضای مجازی را به درستی تشخیص داد. اینقدر بلند و شلوغ باهم حرف می زنند که خانم منشی مجبور می شود اسم یکی از آنها را چند بار صدا بزند تا متوجه بشود: آقای شراگیم زند نوبت شماست! لطفا اولین در سمت چپ . شراگیم همچنان که در حال حرف زدن با کنار دستی خود است از جا بلند می شود و همانطور که دارد می گوید : کیوان! کارت تمام شد صبر کن باهم برویم ، بدون نگاه به تابلوی سردر اتاق، در دوم سمت چپ را باز می کند و وارد مطب می شود.
منشی که سرگرم نوشتن اس ام اس در موبایلش است نفر دوم را که از صدا زدن شراگیم می فهمیم نامش کیوان است برای رفتن به مطب فرامی خواند. او نیز بدون توجه به تابلو بالای سر مطب، با اعتماد به حرف منشی که گفت اتاق سمت چپی که دوستتان وارد شد، وارد مطب دکتر زنان و زایمان می شود.
شراگیم روی صندلی کنار دکتر متخصص مغز و اعصاب نشسته است و همانطور که دارد با جملاتی بریده بریده و نسبتا نامفهوم از شروع بیماریش می گوید در مورد شیوه های معاینه ارولوژی فکر می کند و هرازچندگاهی با گوشه آستین کاپشن خود عرق های روی پیشانی اش را پاک می کند. بیشتر نگران این است که شاید دکتر بخواهد با انگشت داخل مقعدش را معاینه کند . در میهمانی هفته پیش از دوست پزشک خود شنیده است که دکترهای اورولوژیست برای معاینه کامل پروستات باید انگشت خود را داخل مقعد بیماران کنند.
بیمار سوم که مبتلا به فراموشی و آلزایمر است در زمانیکه منشی برای ریختن چای به داخل آبدارخانه رفته بود، پس از خارج شدن بیماری سوند به دست از مطب اورولوژی، وارد اتاق دکتر می شود. همسرش کلی به او سفارش کرده است که به دکتر مغز و اعصاب بگوید تا داروی جدیدی برای تقویت حافظه و کنترل آلزایمرش تجویز کند.
بیمار چهارم که در ظاهر از همه بیمارتر به نظر می رسد با ناراحتی از جای خود بلند شده و به سمت میز خانم منشی که حالا با یک فنجان چای داغ به پشت میز خود برگشته است میرود. خانم منشی از گوشه چشم نگاهش می کند. بیمار خود را روزبه روزبهانی معرفی کرده و می گوید: فکر کنم قبل از آقای محمود فرجامی نوبت من بود که پیش پزشک اورولوژیست بروم؟ منشی با عشوه اخمی می کند و میگوید: حالا خوبه دوست شما هستند ! خوب چند دقیقه بیشتر معطل بشین.. روزبه زیر لب چیزی می گوید و به طرف صندلی خود برمیگردد. تبلت آخرین مدل خود را روی پایش می گذارد و همانجا قطعه ای مینیمال را برای انتشار در وبلاگ و صفحه فیس بوکش تایپ میکند:
از حجم بودنت/ پشت این ناهمواری میز/ تیری بلند در کمر/ من اسیر پاهای خودم/ ناموزون و تیز/ تخم در دست را چه کنم؟
شراگیم هنوز در حال توضیح دادن مشکل اورولوژی خود برای دکتر مغز و اعصاب است. دکتر زیاد از حرفهای او سر در نیاورده و آن را به پای هذیانات پیچیده و خود بیمارانگاری می گذارد. او را برای انجام معاینه به نشستن روی لبه تخت دعوت می کند. شراگیم در ذهنش به دنبال چگونگی و مدل انجام معاینه ارولوژی در لبه تخت است. فکر می کند شاید میزان افتادگی بیضه ها را در این وضعیت بهتر می توانند بررسی کنند. به سمت تخت که میرود دکمه و زیپ شلوارجین خود را باز می کند و تا می خواهد شلوار را کاملا پایین بکشد صدای جیغ دکتر را از پشت سرش می شنود که می گوید: چیکار می کنی؟ شلوار رو چرا در میاری؟ آمپول که نمی خوام بزنم فقط یه چکش رفلکسه! شراگیم که از جیغ دکتر کمی ترسیده است سر برگردانده و دکتر را در حالیکه چکشی قرمز رنگ در دست دارد و به سمتش میاید را با نگرانی نگاه می کند. آنقدر عجیب و معصومانه به دکتر نگاه می کند که دکتر بداخلاق و اخمو لبخندی به لب می آورد و می گوید: کاری ت ندارم عزیزم ! فقط یه معاینه کوچولوست… اصلا دردی نداره!
کیوان ارزقی در مطب متخصص زنان و زایمان روی صندلی نشسته است. خانم دکتر مشغول حرف زدن با تلفن است. کیوان از دیدن وسایل داخل مطب تعجب می کند و با خود فکر می کند که آیا آخرین متد رژیم درمانی و تغذیه با کمک این وسایل انجام می شود!؟ خانم دکتر که حدودا سی ساله و بسیار زیبا و با آرایشی کامل با روپوشی نازک پشت میز نشسته است در حال حرف زدن با تلفن هر چند لحظه دستی به روی پایش می کشد و با دوطره مویی که از کنار شال زرشکی اش آویزان است بازی می کند. چشم کیوان از تماشای وسایل و دیوارهای مطب به سمت خانم دکتر منحرف می شود. کمی روی صندلی جابجا شده و به همین بهانه جلوی شلوارش را مرتب می کند.
در مطب دکتر ارولوژیست محمود فرجامی به حالت سجده روی تخت قرار گرفته و دارد به شلوار و شورتش که کنار صورتش گذاشته است نگاه می کند. دکتر، دستکش در دست، در حال آغشته کردن انگشت سبابه دست راست خود با ژل بی حس کننده است. محمود پیشانی اش را محکم روی ملافه تخت معاینه فشار می دهد و با خودش فکر می کند که به نظر او این وضعیت در گذشته هایی دور روزانه برای او تکرار می شده است ولی هرچه به ذهنش فشار میآورد یادش نمی آید که چرا این وضعیت را داشته و چرا بر خلاف آن موقعیت ها امروز لباسهای پایین تنه اش در آورده شده است!؟ با وارد شدن انگشت دکتر به داخل مقعد، محمود فرجامی انگار که چیزی در مغزش آشکار شده به سختی می گوید: نگفتید آقای دکتر ! آلزایمر چه ربطی به پروستات من پیدا می کنه!؟
شراگیم هر لحظه منتظر است تا دکتر بگوید خوب حالا می توانید لباسهایتان را در بیاورید ولی دکتر بعد از زدن چند ضربه چکش به زانوی او و انداختن چراغ قوه در چشمهایش به پشت میز خود برمی گردد و در حالیکه روی صندلی خود می نشیند می گوید: شغل شما چیست آقا؟ شراگیم مثل زنهایی که ارضا نشده اند و مرد آنها را ترک گفته با اکراه از روی تخت بلند می شود و با صدایی ارام می گوید: وبلاگ نویس آقای دکتر! بچه ها یه جورایی بهم میگن پدر معنوی…. دکتر حرفش رو قطع می کند و می گوید: پس ممکن است مال مانیتور باشه! ضمنا کلا قوز برای شما خوب نیست… فقط من متوجه نشدم اینکه میگین بیشتر مشکلاتتون در شب پیش میاد منظورتون اختلالات خواب و هیجانات روحی ست و یا چیز دیگه ای وجود داره!؟ شراگیم ته دلش به دختر عموی خانمش که این کلینیک و این دکتر را برای حل مشکل ارولوژی اش به خانمش معرفی کرده بود لعنت می فرستذد و با بی میلی دوباره روی صندلی کنار دکتر می نشیند. با صدایی که سعی میکند محکم تر و رساتر باشد می گوید: ببینید آقای دکتر عزیز! جسم و روح من یه جورایی به هم گره خورده اند… مشکل روابط…… روابط… ببینید… اصلا وقتی بحث سکس …..بذارین اینجوری بگم ..اگه ما از زاویه …… اصلا شب ها …. شرمنده ام من نمیتونم منظورم رو واضح بگم.
ده دقیقه ای میشود که تلفن خانم دکتر متخصص زنان و زایمان تمام شده و او و کیوان در حال صحبت در مورد داستان نویسی و چاپ آخرین داستان کیوان هستند. از قرار معلوم خانم دکتر از خواننده های قدیم وبلاگ کیوان بوده و حالا دارند قرار هم نشینی در کافه ویونا را می گذارند. کیوان به حلقه ی که در دست چپ خانم دکتر است اشاره می کند و می گوید: فرمالیته س دیگه؟ خانم دکتر در حالیکه به عمد و به بهانه گرم بودن هوای مطب دکمه بالایی روپوش خود را باز می کند به سئوال کیوان توجه ای نکرده و می گوید: آقا کیوان ! شما خیلی خوب می تونید احساسات تون رو بیان کنید . مخصوصا حرفهایی که در مورد خانم ها می زنید… واقعا جالب و تاثیر گذاره! آدم احساس می کنه یکی هست که می تونه ما رو بفهمه … یکی هست که از زبون ما قشنگ حرف میزنه… دلم همیشه یکی رو می خواست که بتونم بدون سر بار شدن سرش رو ..سرم رو بذارم رو شونه هاش و با تک تک نفس کشیدنهاش حس کنم که ….. بعد در حالیکه با دستمال کاغذیی که از روی میز برمی دارد گوشه چشمش را خشک می کند تا آرایشش خراب نشود نگاهش را به پنجره می دوزد. کیوان صندلی اش را جابجا می کند تا به میز نزدیک تر شود.
روزبه بعد از پابلیش کردن پست آخرش کنار منشی ایستاده است و به بهانه نشان دادن چگونگی کار با اپلیکشن های جدید اندروئید خودش را به بازوی خانم منشی چسبانده است.منشی با عشوه می پرسد: آقا روزبه ! ادکلن تون سکسی منه؟ روزبه فقط سر تکان میدهد و پس ازچند بار زدن انگشت روی موبایل می گوید: ببین نازنین جون ! من از بچگی تو محیط های بودم که همه عاشقم می شدند ولی من هی از اونا رد می شدم .آخه کسی نمیتونه درون من رو بفهمه! اینکه من به جسم نیاز ندارم … من روحی میخوام که با من بپره! هم پرواز باشه…. اگه عکس هام رو ببینی همه شون یه جورایی افقی دارند که نشونه پر گرفتن نگاه عکاسه… میفهمی چی میگم؟ خانم منشی در حالیکه قند در دلش آب میشود سرش را به آرامی تکان می دهد و می گوید : به قول آلمانی ها :فلیگ میت میر ! یعنی پرواز فقط با تو…. ناگهان صدای جیغ بلندی از اتاق دکتر ارولوژیست بلند میشود و محمود فرجامی در حالیکه شلواری به پا ندارد از در بیرون می زند و می گوید: سلبریتی وبلاگستان که نباید به خاطر یه کم حافظگی همه چیزش رو به باد بده…. خانم دکتر با روپوشی جلو باز به همراه کیوان که پایین تنه خودش رو نصفه نیمه پشت درپنهان کرده ، شراگیم و دکتر مغز و اعصاب در حالیکه دست در گردن هم جلوی در ایستادند و روزبه و خانم منشی که پشت یه میز دست تو دست هم دارند به دکتر ارولوژیست نگاه می کنند که هردوتا دستش دستکش دارد و با صورتی عرق کرده جلوی در مطب ایستاده و می گوید: به خدا اینا تو مریضی هم سلبریتی هستند، پروستات داره قد گلابی ! بعد میگه من علامت ادراری ندارم فقط حافظه کوتاه مدتم مغشوشه…. شما باشین چیکار می کنید؟
ما که نفهمیدیم چی شد دکتر…خیلی سورئال جادویی سیال ذهنی بود…!
یکی باید بیاد کامنت شراگیمو معنی کنه !
شکسته نفسی می فرمایید قربان.شما خودتان اند سوریال جادویی سیال ذهن هستید
اونوقت شما کجای این داستوان بودی دکتر?
من که سلبریتی نیستم . من اون روز مستخدم بودم و نقش راوی رو داشتم
حالا دیگه انگشت تو مقعد محمود فرجامی میکنی؟!!
))
چقدر این کیوانه خرشانسه
دستت درد نكنه دكتر بالاخره كيوان به آرزوش رسيد نه كه خيلي دل خوشي از دكتر جماعت داشت حالا باهاشون آره…..:))