در ابتدا به عنوان مقدمه به مقاله ای از محمد قوچانی با عنوان «مصلحت برتر از حقیقت است ، گفتاری در رئالیسم سیاسی» در مجله مهرنامه بهمن ماه اشاره می کنیم. نویسنده این مقاله ضمن بررسی تاریخی و علمی رئالیسم در علم سیاست و تقابل آن با ایده آلیسم ،که درد بی درمان روشنفکران معاصر ماست ، نکات جالبی را به ما یاد آوری می کند. نگاه تیتر وار به این نکات خالی از فایده نیست:
1- نگاه مارکسیستی و چپ گرایانه به سیاست یعنی آرمان خواهی و ایده ال گرایی که وقتی به لایه عادی اجتماع ( عوام ) می رسد تبدیل به تئوری توطئه می گردد( دست همه دریک کاسه است)
2- هیچکدام از حکومت های چپ در دنیا با انقلاب کارگری ( که باید معادل تغییر یک حکومت از طریق نگاه ایده الیستی به سیاست بدانیم) ایجاد نشدند( غیر از قیام کمون پاریس که هفتاد روز بیشتر دوام نداشت)
3- نگاه رئالیستی به سیاست یعنی دولت ها بازیگران اصلی سیاست هستند( در برابر نگاه روشنفکران که می گوید ملت ها و توده ها بازیگران اصلی هستند) و نتیجه اینکه سیاست علم تحلیل قدرت است و نرم ترین قدرت ها هم در برابر افکار عمومی و شبکه های اجتماعی سختی و استواری قابل اعتنایی دارند.
4- اگر به سیاست به عنوان یک علم ( دانش)نگاه کنیم پس اولا باید قبول کنیم که یافته های آن زاده تجربه است و در ثانی در ماهیت وجودی خود از ارزش ها ( همچون عدالت ، آزادی ، انسانیت) بالاتر قرار می گیرد ( روشنفکران ارزش را از دانش بالاتر می دانند)
5- سیاست همان صلح است ( جنگ لحظه ای شروع می شود که سیاست به پایان برسد) یعنی مصالحه کردن. مصالحه یعنی کوتاه آمدن از باورهای فردی در حوزه عمومی ( نه کافر شدن به باورهای فردی)
6- روشنفکران انسان را موجودی اخلاقی می دانند که سیاست او را فاسد می کنند در حالیکه دانشمندان علم سیاست انسان را موجودی غیر اخلاقی می دانند که سیاست رفتار او را عقلانی و حقوقی می کند.
با این مقدمه می توان به شرایط سیاسی فعلی کشور ورود پیدا کرد و بویژه این سئوال را پرسید که رفتارهای سیاسی اقایان خاتمی و هاشمی نشانی از رئالیسم سیاسی دارد و آیا این رفتارها از نظر علم سیاست خوب است یا بد و یا (به قول خیلی از روشنفکران امروز) زشت.ایا حملاتی که به انها برای شرکت در انتخاباتی که بخش قابل توجه ای از طبقه تحصیلکرده و متوسط جامعه شهری و همچنین اکثریت قریب به اتفاق خارج نشینان آن را تحریم کردند کاری نکوهیده است یا نه؟
ما از یک انسان سیاسی چه انتظاری داریم؟ مطمئنا کار او سیاست ورزیدن است . به قول آقای قوچانی در مقاله اصلاحات و انتخابات ( مجله آسمان ) «سیاست ورزی یعنی تلاش در راه کسب قدرت برای انجام تغییرات از راه قانونی . سیاست ورزی کار مخفی نیست و باید در مرزهای جغرافیایی یک کشور انجام شود . کار اعتدالی است و اعتدال به معنای رفتار اخلاقی اساس سیاست ورزی است.»
فکر می کنم سیاسی ترین فرد این کشور را همگان آقای هاشمی می دانیم که حدود سی سال است بی وقفه در تمام ارکان سیاسی این کشور حضور داشته است . آقای خاتمی هم حداقل از 14 سال پیش پا به عرصه سیاست محض گذاشته است و در این بخش فعالیت سطح بالایی داشته است ، بنابراین رفتارهای این دو باید در چارچوب همان علم سیاست ،که در آن عمل می کنند، ارزیابی و سنجیده شود و نگاه از بیرون و روشنفکرانه به رفتار آنها کمکی به شناخت سیاسی ما نمی کند.
همانطور که در مقدمه آمده است دولت ها بازیگر اصلی سیاست اند و از هر حربه ای برای ادامه دادن به قدرت خود استفاده می کنند . البته اول باید به خود بقبولانیم که ما در یک کشور بدون سابقه دموکراسی و بسیار سیاست زده زندگی می کنیم.در این جامعه دولت و حاکمیت اقدامات فراوانی برای دادن رنگ و لعاب دموکراسی به فعالیتهای خود می کند. اقداماتی از قبیل دست کاری آماری ، تقلب های کوچک و بزرگ و تاثیر گذار، تبلیغات پردامنه و غیر واقع برای ترساندن مردم و ….. البته شاید صداقت زیاد و تا حد زیادی سادگی و بی عرضگی دولت اصلاحات بود که برای نگه داشتن قدرت خود از این کار ها نکرد و برعکس کاری کرد که به سادگی قدرت به دست رقیب بیافتد.
تمام ناراحتی ما از آقای خاتمی این است که در دورانی که قدرت در دستش بود روشنفکرانه عمل کرد و الان که قدرت ندارد سیاستمدارانه رفتار می کند. کاش این رئالیسمی که اقای خاتمی اکنون در رفتار سیاسی خود دارد آن زمان داشت و می توانست بهر های بیشتری را نصیب کشور و مردم در طی هخشت سال قدرت اصلاحات نماید. البته این ایراد به اقای هاشمی هم وارد است ولی در مورد ایشان این تفاوت وجود دارد که نگاه اصلاح گرایانه وی وقتی به رفتار تبدیل شد که سکوهای قدرتش را یکی یکی از دست می داد و هنگامی که قدرت مطلق داشت اعتقادی به اصلاح نداشت.
نگاه ایده آل ما به سیاست غیر از به عقب انداختن پروژه تغییر در کشور ( که اصلاحات بخشی از آن بود ) می تواند منشاء آسیب های فردی و اجتماعی فراوانی باشد. متاسفانه این نگاه ایده آل گرای ما به آدم های سیاسی حتی در بخش های غیر سیاسی چون فرهنگ و جامعه هم گسترش دارد .به عنوان مثال می توان به شهردار تهران اقای قالیباف و فعالیتهای شهری او اشاره کرد. ما تمام مناسبات ذهنی و رفتاری و گفتاری خود را برهمین اساس تنظیم می کنیم . چون در عالم واقعیت به این مناسبات خود تنظیم شده مان توجه کافی نمی شود دچار یاس و ناکامی شده و احساس ناکامی مان را هم در تمام لایه های درونی و بیرونی شخصیت مان بسط می دهیم.
